
v اما سوال اینجاست که رویکرد مدیران عالی نظام در متولد ساختن چنین محصولی چه بوده است و آیا تولد این فرزند(رشته مدیریت فرهنگی وهنری) از روی نیاز ملّی و مابه ازای اجتماعی آن بوده یا صرفاً گرته برداری از رشته هایی است که در غرب تأسیس و تدریس شده است و یا پیرو گفتمان ناشی از بیانات مقام معظم رهبری در مورد تهاجم فرهنگی بوده و اکنون نیز پس از رفع تکلیف به فراموشی و رکود سپرده شده است.
ü تعریف وظایف و مسئولیتهای طرفین نسبت به یکدیگر و اجتماع در چیست و کجاست ؟
ü آیا تعریفی سطحی از این رشته که : شما مدیران آینده فرهنگسرا ها خواهید بود ؛ تعریفی جامع و مانع است ؟
پس:
× ضرورت تولید اندیشه چه جایگاهی دارد ؟
× داشته های فرهنگی ما کجاست و چه کسی باید از آن حفاظت و پاسداری کند؟
× تولید تئوری ملّی فرهنگی در کدامین کارخانه صورت می گیرد؟
× ذخایر فرهنگ ملّی کجاست و چه جایگاهی مسئول انتقال بین نسلی آن به نسلهای دیگر است ؟
× هماهنگی بین اجزاء فرهنگ و هنر در راستای تولید فرهنگ هنر چیست و کجاست ؟
× تعارضات حاکم بر پروسه فرهنگ و هنر در کجاست ؟
× سایر شاخصه ها و مولفه های تأثیر گذار فرهنگی چیست ( به غیر از فرهنگسرا!) و چه کسانی باید آنها را مدیریت کنند.
و...
البته شاید به ضعم بسیاری از اساتید و مسئولین،مطرح نمودن این مسائل در دوره کارشناسی زود باشد اما سوال اینجاست ، پس مسیر آغاز راه کجاست؟ افق انگیزشی ادامه این مسیر از کدامین مقطع تبیین می شود و آیا ما به این مقوله اعتقاد داریم که دچار تهدیدات فرهنگی هستیم یا خیر؟ آیا این یک نوع جنگ سرد محسوب می شود یا نه ؟ و اگر در این موضوع توافق داریم نیاز مند مشارکت طلبی از تمامی حوزه های فرهنگی هستیم یا خیر ؟
* شاید به عنوان مثال و برای تبیین بخش کوچکی از ضرورت امنیت فرهنگی بتوان اذعان داشت امروز ما شاهد این هستیم در استانهای مرزی کشور که شامل قومیت ها و اقوام مختلف با گویشها و پوششهای مختلف هستند زمزمه هایی شنیده می شود که آوای خوشی در آن نیست، و به صورتی کاملاً هدفمند ، هدایت شده و با برنامه ریزی های حتی چند صد ساله هدایت می شود و خواستگاه بسیاری از آنها در گونه گونی فرهنگی است و بی مدیریت رها شده یا سرکوب شده است . بهترین راه جنگ تجزیه فرهنگی است یعنی ملتی را از درون تهی کردن .
داشته های تاریخی مذهبی ما امروز دچار هجمه شده و با تبلیغ اباهه گری وتجزیه مذهبی تلاش در اذمهلال معنوی جوانان را دارند .
چرا ؟
چون دریچه های معنوی ما توسط برخوردهای غیر کارشناسی خودمان دچار مشکل شده است ؛گوش و چشم به عنوان تنها مجاری دریافتهای معنوی انسانی تربیت نشده اند. آنها اولین گزینه ای که در اختیارشان قرار میگیرد می پذیرند و می پسندند مانند مسابقه دو میدانی است که تنها یک شرکت کننده دارد و پیروز میدان نیز هم اوست.آنها دقیقاً از همین مجاری وارد شده اند و ضربه می زنند. چه کسانی باید این نقاط ضعف را شناسایی و کارشناسی کنند با چه توشه و تجربه ای ؟ اینها و دها سئوال کاربردی دیگر سوالاتی است که من از دانشجویان دارم تا حداقل بتوانیم اعلام نیاز کنیم ،بدانیم چه می خواهیم و به کجا می خواهیم برویم . در وضعیت بحران صرفاً از یکدیگر تمجید نکنیم و پس از مشخص شدن خواسته ها و سوالات در دریای کار اجرایی شنا کنیم چرا که هیچ کس با کتاب خواندن شناگر نشده است .